تبليغاتX
asheghe.delshekasteh
khaterate ye asheghe del shekaste

سلام دخترک

کم پیدایی حسابی . دیگه مثه سابق روباه رو تحویل نمیگیری . مرغ اضافی کش رفتم از مزرعه تون ؟ نه احتمال میدم چرا کم پیدا شدی . سر قضیه حرف های چند وقت پیشمه آره ؟ اینکه گفتم نامزدم خواسته کمتر باهات حرف بزنم . هی روزگار . کدوم نامزد قربون شکل ماهت برم . روباه ماه اش کجا بود که بخواد نامزد داشته باشه . نه گلم . روباه کماکان تنهاس . هنوز دستش بدن هیچ دخترکی رو لمس نکرده . هنوز چشای مات اش تو چش هیچ آدمیزادی گره نخورده . هنوز با اون پوزه ی قشنگ اش عطر تن هیچ زنی رو توی ریه هاش حبس نکرده . و هنوز توی قلبش هیچی سر جاش نیس . گاهی یه وقتی یه کسی رو از دور میبینه و پیش خودش میگه نکنه این همونیه که باید منو اهلی کنه . اما بعد چند لحظه چرتکه انداختن دستش میاد که نه این همش یه سراب بوده . روباه دیروز انجمن شعر رو به هم ریخت حسابی . آخه میدونی یه چیزی خوند که صدای همه در اومد . نوبت شعر خونیش که رسید گفت : اوهوم اوهوم . کرم خاکی جون میکنه / تا یه نمه جلو بیفته / از آخرش - . مجری گفت تموم ؟ . روباه هم جواب داد : آره . همش همین بود . همه بهش پریدن که اون چه چرندیه که به اسم شعر به خورد گوش ماها دادی . روباه هم اجازه خواست که حرف بزنه . بعد که همه آروم شدن گفت : ببینید دوستان . بنده یه مدت نشستم با خودم فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که میشه به جای زبان نوشتاری رایج توی شعر از زبان محاوره ایی استفاده کرد . درست مثل تحول شعر کلاسیک به نو و سپید . بعد یکی از حضار گفت : خوب ما خودمون ترانه رو داریم . بعد روباه گفت : بله درسته . اما ترانه باز آهنگین میشه . ترانه چارچوب نیاز داره و همینطور قافیه . من معتقد به یه نوع خاص از رباعی هستم . رباعی هزاره ی سوم . رباعی محاوره ایی . پر مغز و پر محتوا منتها امروزی و ساده . یکی دیگه گفت خوب این طرح نمیشه ؟ که روباه گفت : نه چون بازم طرح تابع هجا میشه . اینکه طرح شما پونزده یا هیجده یا بیست و یک هجایی بشه یه اصله . اما اینی که من میگم تابع هیچ قانون مدونی نیس. یه جور شعر منثور محاوره ایی . اینجا بود که صدای همه در اومد . یکی که خیلی ادعاش میشد گفت : دوست عزیز . احتمالا شما تحت تاثیر ترجمه اشعار خارجی قرار گرفتین . این راه قبلا آزموده شده و باید به عرضتون برسونم شکست سختی خورده . روباه گفت : بله . من کتمان نمیکنم که ترجمه اشعار فرنگی توی نظریه م دخیل بوده . منتها من معتقد به بومی سازی هستم . و یا دست کم یه جور نگاه فرا میلیتی. در اینجا وقت روباه تموم شد و مجری هم حسابی از خجالت اش در اومد . روباه دیگه حق حرف زدن نداشت . پس دم اش رو چند بار پشت سرش تکون و داد و رفت .

دخترک من چند روز پیش رفتم سر وقت گردوی حیاط بزرگه . آخه حیاط ما دو تیکه س . شبیه ال انگلیسی . بعد خوبه تو اولین دشت چنتا بچینم ؟ صد و ده تا . باورت میشه . این واسه یه گردوی جوون خیلی خوبه . تازه شاخه های بالایی هنوز مونده . تخمین میزنم حدودا شیشصد تا هشتصد گردو گرفته باشه امثال . این در حالیه که درخت حیاط پشتیه مونده . چند روز پیش هی دیدم شاخه هاش از تو کوچه تکون میخوره رفتم میبینم سه تا بچه ی نادون یه تایر بزرگ اوردن زدن به دیوار اینور اونورش رو گرفتن و یکیشون کشیده بالا دارن گردو میچینن . منو که دیدن خشک اشون زد . منم خیلی با وقار گفتم : بچه ها گردو میچینید بچینید . منتها شاخه ها رو نشکنید یه وقت . که اونام از خدا خواسته یه چشم بلند گفتن و مشغول شدن . حاجی که فهمید حسابی بهم پرید . منم گفتم گردوهای اونور دیوار سهم رهگذراس دیگه . که باز بیشتر آتیشی شد . راستی دستام حسابی لک زده . هر جا میرم بهم تیکه میندازن و میگن گردو کش رفتی ؟

دخترک من دیشب یه خواب خیلی خوب دیدم . خواب دیدم یه فرشته رو ورداشتم بردم خونم . خونم هم یه کلبه ی درب و داغون بود توی کوهستان . زیاد هم تمیز نبود . حتی لباس حسابی هم تن ام نبود . اونم همینطور . لباسامون پاره پوره بود . اما دلامون از عشق داشت آتیش میگرفت . نشسته بود روی تخت رنگ و رو رفته ی توی کلبه . منم نشستم کنارش. بعد با تمام عشق و هیجان به هم نیگا کردیم . اون واقعا زیبا بود . موهاش زیاد مرتب نبود . منتها بلند و سیاه بود . و صورتش که چقدر همه چیزش سر جا بود . یهو حس کردم یه عده دارن به شدت در کلبه رو مورد هجمه قرار میدن درو وا کردم . دیدم همه کس و کارم با عصبانیت پشت درن و میگن باید دختره رو بیخیال شم . منم با تمام وجود گفتم سرم بره یه لحظه تنهاش نمیزام و درو بستم . اونام رفتن انگار . دوباره نشستم پیشش . یه حس فوق العاده خوشایندی داشتم . نترس منظورم اون حس بده نیس . انگار تمام دنیا رو صاحاب شده بودم . اونم معلوم بود با تمام وجود دوستم داره . لحظات خوبی رو با هم توی اون کلبه ی رنگ و رو رفته گذروندیم. حیف که همش خواب بود . افسوس .

خوب تو بگو . تعریف کن . چه خبرا ؟

راستی آوانگارد یعنی چی ؟ درست گفتم اش ؟ یه چیزی مثه اینه پس . شعر آوانگارد میگن آره ؟ . اسپرسیو یعنی چی ؟ اسپرسو یا اسپرسیو ؟ .

دخترک من دیگه برم . چند روز دیگه باید برم شهر خودم واسه یه کاری . زود میام . راستی صورت ام رو اصلاح کردم . اینقد تمیز شده که خجالت میکشم برم توی کوچه . آخه خیلی قشنگ شدم . بعضیا چپ چپ نیگام میکنن . میترسن بدزدن ام . تو رو خدا ازم فاصله نگیر . میتونی مطمئن باشی من یه روباه بی کس و کارم . اصلا خواستی بیا منو وردار واسه خودت ها . خوبه ؟ چه میدونم . حالا فکرات رو بکن بعد بهم بگو . فقط باید بیای از حاجی اجازه بگیریا . دوستت دارم .خداحافظ .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 1:34  توسط hosein | 

احساس میکنم این چند وقت بد طوری بی تاب رفتنی . یه سفر . یه تنوع . چه خوب میشد میتونستیم اون سفر کویری رو با هم بریم . فکر میکنم میچسبید . من مطمئنم توی اون سفر تمام تلاشم رو میکردم تا با هم پنجره های دیگه ایی رو وا کنیم . و بشینیم به تماشاشون . البته میتونستیم تخمه هم بشکنیم . راستی ؛ چه نوع اش رو طالب بودی ؟ . اما تشنمون میشد اونوقت . و آب هم احتمالا زیاد همرامون نبود . نه . بذار تخمه ها رو موقع برگشتن بخوریم .

اینا رو مینویسم . و میدونم ممکنه باز حوصله ت نکشه جواب بدی . حوصله ت کجاس دخترک ؟ . گم اش که نکردی ؟ . بذا یه خاطره از بچگی برات تعریف کنم . جایی که ما بودیم یه ایستگاه دور افتاده بود . محصور شده بین کوهها ی مرتفع . روی اون کوهها گودی هایی بود که ما میگفتیم جای پای اژدهاس . نبود اما . بهار که میشد ...نه اواخر زمستون همه جا سبز میشد . از این علف دو برگی ها در میومد . آخرش هم نفهمیدم چی بودن . شبدر شاید . ازشون بین ریل ها بیشتر بود . می رفتم میخوابیدم وسط ریل ها و از نزدیک نیگاشون میکردم . آخ که چقدر کتک میخوردم به خاطر این حماقت علنی . گاهی وقت ها تا نزدیکای تونل شرقی می رفتیم . بزرگ ترا میگفتن اونجا خونه ی اجنه س . گمونم میگفتن که ما نریم اونورا . اما خوب جن هم بود . چرا که من خودم چنتاشون رو دیدم . یه بار تا نزدیکای تونل رفتم . پایینش رودخونه بود . و چقدر هم خشن و مرموز و وحشتناک . آبش آروم بود و عمیق و سبز . نه آبی روشن بود . خلاصه همینطور که میرفتم یه زن بلند قد دیدم . با موهای سیاه بلند و پریشون . همه ی زنا حجاب داشتن اونجا . پس اون یه جن بود . صورتش هیچ حالتی نداشت . از جاده پایینی که تونل رو دور میزد رفت . منم از بالای تونل رفتم تا ببینم کجا میره . مسیر به خونه ی علی زمان ختم میشد . مرد خوبی بود . آخر تونل که رسیدم دیگه نبودش . یعنی رفته بود تو آب ؟ . البته سالها بعد هم دیدمش . اما چند کیلومتر اونور تر . دراز به دراز افتاده بود تو آب . موهاش هم باز . من بالای یه سخره بودم . بهم لبخند میزد . یه بارم صدای زجه زدن هاش رو از بالای کوه شنیدم . اقام میگفت چیزی نیس . میگفت شغالا دارن صدا میدن . اما اون صدای یه زن بود . آقام هم میدونست . چون ترسیده بود . خونه ی ما پیش یه قبرستون بود . چنتا قبر سفید و دراز هم بود که روشون یه بعلاوه ی قرمز کشیده بودن . بعد ها فهمیدم قبر مسیحی هایی بوده که تو راه آهن کار میکردن . یه شب یه پیرمرد با کت و شلوار سفید بالای اون قبرها وایساده بود . انگار که منو نمی دید . منم کارش نداشتم . رفتم خونه به آقام گفتم پیرمرد سفید پوشه کیه . ترسید نکنه جنی شده باشم . نشده بودم احتمالا . بگذریم

بهار خیلی قشنگ بود . یه حلزونایی بود که لاک نداشتن و سیاه بودن . آقام میگفت زالو هستن . میگفت دس نزنم . اما به خدا حلزون بودن . فقط لاک نداشتن .زیر هر سنگی یه عقرب بود . محلی ها بهشون میگفتن گاردین . همون کژدم بودن . بیشترشون زرد زلال بودن . یه موقع هایی هم از اون سیاها پیدا میکردیم . یادمه یه روز یکشون دست داداشم رو نیش زد . داشت می مرد . اما زنده موند . ها . قورباغه هم بود . میگرفتیم میزاشتیم تو حوض مردم . چقد فحش میخوردیم . اما ارزشش رو داشت. وقتی یه قطار باری میومد بهش آویزون میشدیم تا یه جاهایی . سرعتش که زیاد میشد میپریدیم پایین . یه بار یکی از بچه ها جرات نکرد پیاده شه رفت تا ایستگاه بعدی . البته رفت خونه خاله ش . فردا برگشت و یه کتک حسابی خورد . یه سگ بود که دوتا بود . نه دو تا سگ بودن که بهم چسبیده بودن . دو قلو . بچه ها اذیتشون میکردن . من ناراحت میشدم . یه واگن قدیمی بود که توش کابریت بود . از اونا که تو آب جوش میزنه . چرا دارم اینا رو میگم . یه بچه بود اسمش کبری بود . همیشه خرابکاری میکرد . ازش بدم میومد . الان کجاس تو میگی؟

دخترک . بیا تا صب با هم قدم بزنیم . من خیلی شعرا بلد ام . تو هم خیلی . زیاد که شعر بخونیم زندگیمون شاعرانه میشه . فکر بد نکن . فکر رفتن از این خاک نباش . منم دلم گرفتس . اما جاهای زیادیه که هنو ندیدیم . مگه نه ؟ یه جایی رو بلدم که لواشک محلی داره . میتونم برم بگیرم برات . منتها نیستی که بخوری . اشکالش اینجاس .

دیگه باید برم .

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 1:31  توسط hosein | 


                        

 

بعد رفتنت

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی ترا با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس ازیک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
 تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروبِ

ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم که چرا رفتی
نمی دانم چرا شاید خطا کردم
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
 نمی دانم کجا، تا کی، برای چه،
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
 و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور نخواهی برد
هنوز آشفته چشمان زیبای توام
برگرد
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتی ما بین اشک و حسرتو تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

                                                                                                          مریم حیدر زاده

 

                       

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:14  توسط hosein | 

دختر از دوست پسرش میپرسه من خوشگلم !!؟؟

پسر میگه:نه!!

دختر گفت:دوسم داری ؟؟

پسر گفت:اصلا!!

دختر گفت: اگه بمیرم برام گریه می کنی ؟

پسر گفت : هرگز!

دختر بغضش ترکید و چشماش پر از اشک شد ...

پسر بغلش کرد و بهش گفت:تو خوشگل نیستی بلکه زیباترینی

تو رو دوست ندارم چون عاشقتم.اگه تو بمیری برات گریه نمی کنم چون من هم باهات میمیرم.....

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:13  توسط hosein | 

 اگه تو از پیشم بری

اگه تو از پیشم بری سر به بیابون می ذارم
هر چی گل شقایقه رو خک مجنون می ذارم
اگه تو از پیشم بری من خودم و گم می کنم
به عمر تو رو شرمنده حرفای مردم می کنم
اگه تو از پیشم بری دل رو به دریا می زنم
غرور خورشید و با برف آرزوها می شکنم
اگه تو از پیشم بری کار من آوارگیه
خلاصه شو واست بگم که آخر زندگیه
اگه بری شکایت تو رو به دریا میکنم
شقایقای عالم و من بی تو رسوا میکنم
اگه تو از پیشم بری زندگی خکستریه
فرداش یکی خبر می ده دلت پیش دیگریه
اگه تو از پیشم بری شمعدونیا دق میکنن
شکایت چشم تو رو به مررغ عاشق میکنن
اگه بری پرستوها از زندگیشون سیر میشن
آهوا توی دام صیادای پیر اسیر می شن
اگه بری دریا پر از اشک و نیاز ماهیاس
شبای شهرمون مثه چشمای عاشقت سیاس
اگه بری یه شب تو خواب دریا رو آتیش می زنم
نردبون آسمون و با هر چی نوره می شکنم
اگه بری پروانه ها شمعا رو خاموشن میکنن
قنریای قفسی دل و فراموش میکنن
اگه بری پلک گلا از غم عشق تو تره
یکی مثه من دلش از چشمای تو بی خبره
اگه تو از پیشم بری پنجرمون بسته میشه
یه دل با صد تا آرزو از زندگی خسته میشه
اگه بری مجنون دیگه از من و تو نمیگذره
نرو بذار ببینمت باز از کنار پنجره
اگه بری من می مونم با بازی های سرنوشت
که من رو تو دوزخ گذاشت ترو فرستاد به بهشت
اگه بری به آسمون شب شکایت میکنم
یه شب می شینم با خدا تا صبح خلوت میکنم
اگه بری پرنده ها بر نمی گردن به لونه
بی تو کدوم پرنده ای راه خودش رو می دونه
اگه تو از پشم بری تو ابرا غوغا میکنم
برای مردن گلا بهونه پیدا میکنم
اگه تو از پیشم بری یاسا ترک بر میدارن
شبنما رو گل رز مگه حتی طاقت میارن
اگه بری مردم منو به هم دیگه نشون می دن
می پرسن از همدیگه که چی راجع من شنیدن
اگه بری همه میگن عشق من و تو هوسه
بمون با هم نشون بدیم که عشق ما مقدسه
اگه بری می لرزه فرهاد و ستون بیستون
به خاطر اونم شده تو تا ابد پیشم بمون
اگه بری می گن دیدی این آخر و عاقبتش
ما هیچ کدوم و نمی خوایم نه رنج و ئنه محبتش
اگه بری نمی دونن شاید واست خوشبختیه
نمی دونن لذتت بعضی خوشیا تو سختیه
اگر چه وقتی تو بری دیگه من و نمی بینی
اگه بخوای هم می باید تا فصل محشر بشینی
اما تورو جوون خودت که از همه عزیزتری
با یک نگاهت منو تا اوون ور دنیا می بری
اگه میشه بری یه جا به آرزوهات برسی
یا که دور از چشمای من قلب تو دادی به کسی
برو منم با ید تو زندگی رو سر میکنم
گاهی به اشتیاق تو قلبم و پر پر میکنم
عیدا که شد عشق تو رو تو قلب هفت سین می چینم
با اینکه رفتی باز تو رو کنار هفت سین می بینم
غصه نخور دنیای ما سمبل بی وفاییه
هر چی من و تو می کشیم تقصیر آشناییه
راستی اگه بخوای بری این جوری طاقت می یارم
خودم باید دست تو رو دست غربت بذارم
 اگه بری دنبال تو میام تا اوج آسمون
اون وقت می بینم همه رو پس تو نرو پیشم بمون
دلت می خواد اگه یه روز بدون من می رفتی یه جا
دنبال مهربونیات آواره شم تو کوچه ها
اگه بری یه وقت می ای می بینی مریم نداری
اون وقت باید دسته گل و رو خک مریم بذاری
اگه بری بیدای مجنون و پریشون می کنم
سقف دل و بر سر آرزوها ویرون میکنم
 اگه بری اینجا یه دل بمون که صاحب اون مریمه
اگه بری دعای من بازم می یاد پشت سرت
من به فدای تو و عشق تو و فکر سفرت

        مریم حیدر زاده

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:13  توسط hosein | 


 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:12  توسط hosein | 


زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند.
انها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند
.
زن جوان: يواش تر برو من مي ترسم

مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره
!
زن جوان: خواهش مي کنم ، من خيلي مي ترسم

مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري

زن جوان: دوستت دارم ، حالامي شه يواش تر بروني

مرد جوان: مرا محکم بگير

زن جوان: خوب، حالا مي شه يواش تر بروني؟

مرد جوان: باشه ، به شرط اين که کلاه کاسکت مرا برداري و روي

سرت بذاري، آخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي کنه

روز بعد روزنامه ها نوشتند

برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه آفريد.در اين سانحه

که بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد،

يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت

مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود و بدون اين که زن

جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت

و خواست براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش

رفت تا او زنده بماند

و اين است عشق واقعي.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:10  توسط hosein | 


 تقصير دلم نيست اگر روي تو زيباست

 حاجت به بيان نيست از روي تو پيداست

 من تشنه يك لحظه تماشاي تو هستم

 افسوس كه يك لحظه تماشاي تو روياست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:8  توسط hosein | 

          

          

          

          

          

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد

 

 تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند

 سایه در سایه این ثانیه ها خواهم مرد

 

  شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند

 موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد

 

گم شدم در قدم دوری چشمان بهار

 بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم  مرد      

          

          

          

          

          

          

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:8  توسط hosein | 


چقدر سخته تو چشمای کسی که تموم عشقت را ازت دزدید و به جاش  یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد  زل بزنی و به جای این که لبریز از کینه و نفرت شی حس کنی که هنوزم دوسش داری

چقدر سخته دلت بخواد سرت را باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آواره غرورش همه ی وجودت له شده

چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی

چقدر سخته وقتی پشت پلکت دونه های اشک گونه هات را خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری

چقدر سخته گل آرزوهات را تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی :

                                                گل من باغچه ی نو مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:4  توسط hosein | 


سفر نکن خورشیدکم

ترک نکن منو، نرو

نبودنت مرگ منه

راهی این سفر نشو

نذار که عشق من و تو

این جا به آخر برسه

بری تو و مرگ من از

رفتن تو سر برسه

نوازشم کن و ببین

عشق می ریزه از صدام

صدام کن و ببین که باز

غنچه می دن ترانه هام

اگر چه من به چشم تو

کمم، قدیمی ام، گمم

آتشفشان عشقمو

دریای پر تلاطمم

گریه نمی کنم نرو

آه نمی کشم بشین

حرف نمی زنم بمون

بغض نمی کنم ببین

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:0  توسط hosein | 


زفراق سینه سوزت غم سینه سوز دارم

گل من قسم به عشقت نه شب و نه روز دارم

***

به دو گونه لطیفت، بو دو چشم اشک ریزم

که به راه عاشقی ها ز بلا نمی گریزم

***

به تو ای فرشته ی من، گل من ،ترانه ی من

که جدایی از تو باشد غم جاودانه ی من

***

چون تو در برم نباشی غم بی شمار دارم

تو بدان که با غم تو غم روزگار دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 15:0  توسط hosein | 

مدت بود که می خواستم رازی را که در سینه دارم به تو بگویم

اما نتوانستم

دوست داشتم هنگامی که از کنارم می گذری این راز را در چشمان عاشقم بخوانی

ولی تو با بی اعتنایی می گذشتی

تا اینکه امروز قلم را بر داشتم تا از بی مهریت بنویسم

ولی وقتی قلم را از روی کاغذ بر داشتم دیدم نوشته ام :

                                                        با تمام وجودم دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 14:57  توسط hosein | 
bache ha hame baham be mir hosein ray dahid ta kafer entekhab nashavad manzooram ahmadi nejade ke hazrate ali ham dar maghame ejrayi be khodesh ejaze kare ghazayi nadad va aye va amrahom shora ra zire pa nagozasht va niz sokhane hazrate ali ke anche baraye khod mipasandi baraye digaran ham bepasand va ... va niz inke khoda gofte rikhtane aberooye momen dar malae am asheghe_tanha_arvin
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 12:24  توسط hosein | 

کاش کاش روز را با شب پایانی نبود
 تا که ماه، بهر دزدیدن خورشید نبود


 کاش دست هایم با تمنا باز بود
 تا که خالی از عشق و ناز نبود


کاش در گوشم زمزه ی باد بود

تا که پژواکی از حرف آه نبود


کاش موهایم پریشان در مسیر باد بود

تا شانه شده از نوازش هایت نبود


کاش رگهایم جوی خون راه می انداخت
تا که چشمم از نبودت کاسه خونین نبود


کاش قلبم میتپید از بهر زندگی
تا پر تپش از لحظه دیدار نبود


 کاش در دفتر عشقم، قلم مینوشت
هرچیزی که خنده دار بود

 کاش هرگز غم، همسایه شادی نبود
 تا که با یک مستانه این ماتم نبود



 کاش عاشق تا ابد در بند نبود
 تا که دیوانه فقط آزاد نبود



کاش آرزوی داشتنت در حلقه دلتنگی ام
همچنان زهری کشنده بر دل رسوا نبود


 کاش آرزوی بوسه ات امری محال
 در میان آرزوهای هوسناکم نبود



کاش بوییدن آغوش گرمت ای حبیب
 در تمام روز هایم حسرتی هرگز نبود



 کاش وصلی آتشین در میان ما نبود
 تا که پایانش این غم هجران نبود



 کاش نمی چشیدم شیرینی لعل لبت
تا که تلخی روز جدایی ها نبود



 کاش مست می وصلت نمی گشتم عزیز
تا که در روز هجرت آواره گی در پی نبود


 کاش در چشم هایم دگر سویی نبود
 تا که بعد دیدنت راه بگریختن نبود


کاش جز سوختن در انتظارت تا ابد
راه و رسمی اینچنین هرگز نبود



کاش می دانستم یکبار عاشقی در ساحلت
غرق خواهد کرد، هرکس را ز دریا یادی نبود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 15:21  توسط hosein | 
گفتم همیشه چرا ما غادت داریم از خاطرات بد زندگیمون برای دیگران بگیم بگذارید یکم دیگران از خوشیهای ما در دوران عشق با خبر بشند خوشی هایی که شاید دست کمی از شکستها نداشته باشد پس لیکن بهتره زیبایی ها و خوبی های ذندگیمون را نیز مطرح کنیم من آدمی بودم که اکر به یک نفر دست رفاقت و دوستی میدادم تا پای جون باهاش بودم و اصلا کمش نمی گذاشتم شاید خودم زجر می کشیدم و مشکل داشتم ولی انقدر مایه باراشون می گذاشتم که حاظر شدم به خاطر یکیشون تو درسام به همدان برم به خاطر دیگری شیراز دیگری تهران و آخری هم به اصفهان برم ولی افسوس که این دوران های خوش هم از پی هم می گذرند روزی را که دوستم هم به خاطر من به شهرکرد آمد را هم بخاطر دارم و نیز روزهای که تو پارک لاله و پارک رجائی اصفهان قرار می گذاشتیم آه چه روزهایی خوش خرمی که از پی هم گذشتن و این روزها دیگه بویی از اون عشق و عاطفه ها نیت و جز پوچی چیزی نمونده کاش زمان به عقب باز می گشت شاید بهتر بود و هیچگاه این گونه رقم نمی خورد کاش می شد واژگان وکتابچه زندگی را بازنویسی کزد و دوباره پروراند

ادامه دارد  

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 18:51  توسط hosein | 
تركه شبا يه پارچ آب خالي بالا سرش ميذاشته و مي خوابيده ازش مي پرسن آخه خنگ چرا اينجوري مي كني؟ ميگه : خوب يه موقع نصفه شب از خواب پا پيشم مي بينم تشنم نيست .. اونوقت چيكار كنم؟

به تركه ميگن: با «هندونه» جمله بساز. ميگه: هند اونه كه بغل پاكستانه!

تركه خالي ميبنده كه 10 بار رفته چين دوستاش بهش ميگن يه خيابون تو چبن اسم ببر ميگه شهيد بروسلي.

1يه هواپيما تو قبرستون تبريز سقوط ميكنه، فردا راديو تبريز ميگه: شب گذشته يك فروند هواپيماي توپولوف در حومة شهر تبريز سقوط كرده و تا اين لحظه 34513 جسد كشف شده! عمليات براي يافتن اجساد بقيه قربانيان همچنان ادامه دارد.

 سه تا ترك رفته بودن ايستگاه راه‌آهن، تا ميرسن تو يهو قطار حركت ميكنه، اينها هم ميگذارن دنبال قطار حالا ندو كي بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختي، يكيشون ميرسه به قطار و ميپره بالا و دستشو دراز ميكنه دومي رو هم سوار ميكنه، ولي سومي بندة خدا هرچي ميدوه نميرسه. خلاصه خسته و كوفته برميگرده تو ايستگاه، يك بابايي بهش ميگه: آقاجان چرا اينقدر خودتونو خسته كرديد؟ قطار بعدي نيم ساعت ديگه حركت ميكنه، واميستاديد با اون ميرفتيد. تركه نفس زنان ميگه: ايلده منم نميدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفيقام اومده بودن بدرقم.

به تركه ميگن اگر حالت تهوع بهت دست بده چيكار ميكني ؟ ميگه : من بهش دست نميدم !

وصيت نامه ي تركه رو باز ميكنن ميبينن نوشته همه نماز هامو خوندم فقط برام 20 سال وضو بگيريد

دوست دختر تركه بهش ميگه : اگه توجه كني ميبيني كه نگاهم باهات حرف ميزنه تركه ميگه انقدر پلك نزن صدات قطع و وصل ميشه

اصفهانيه بيدار مي شه مي بينه زنش مرده.‏ به دخترش مي گه:‏ اختر!‏ ننت مُردس.‏ صبحونه واسه دو نفر درست كن

 عزيزم تو قندي - عسلي - نباتي نداري من با چاي بخورم.

يه نفر داشته توي دريا غرق ميشده، بلند بلند داد ميزده: كمك، من شنا بلد نيستم! تركه داشته رد ميشده ميگه: حالا من تنيس بلد نيستم، بايد داد بزنم؟

اگه ده تا گل گرفتي دستت و رفتي جلوي اينه 11 تا گل قشنگ ديدي اصلا تعجب نكن اين نشون ميده هم كوري هم خنگي و هم دچار توهم شدي

چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.».....استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود: « كدام لاستيك پنچر شده بود؟»....!!!!

شوهر : اگه بفهمي يه روزي که من با صميمي ترين دوستت بودم چه فکري ميکني ؟ زن : فکر ميکنم تو همجنس بازي

کانون فرهنگي آموزش اعلام کرد که يانگوم از سال دوم دبيرستان در آزمون هاي اين مؤسسه شرکت مي کرده

دعاي آخر ماه رمضان خدايا ما را از شر الياس دخترانمان را از شر فرزاد پدرانمان را از شر هستي مريضانمان را از شر دکتر پژوهان در امان بدار و تکه زميني در بيد آباد اصفهان به ما ببخش

يادت باشه دنباله ۳ چیز ندویی : 1ـ اتوبوس ۲ ـ مترو ۳ ـ دختر . حالا چرا؟ چون هر کدومشون برن۱۰ دقیقه بعد یکی دیگه میاد

ميدوني شباهت شهرداري با صداوسيما چيه؟! اولي آشغال جمع ميکنه و دومي آشغال پخش ميکنه

پير بابا اعلام كرد احمدي نژاد واقعي 3 سال پيش در يكي از روستاهاي كابل مرده است

عزيزم، بوسم ميدی . بوسم ميدی . بوسم ميدی . بوسم ميدی . بوسم ميدی خيلی بو سم ميدی، سم پاشی می كردی؟

يه بار يه شيرازيه زنگ ميزنه فرودگاه و ميگه: كاكو شيراز تهرون چقدر راهه؟ كارمنده ميگه: يه لحظه. ميگه: خيلي ممنون و قطع مي كنه

سرهنگه داشته امتحان رانندگي مي‌گرفته. ازلره مي‌پرسه: اگه يه نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ لره ميگه: برف پاك كن جناب سرهنگ! سرهنگه كف مي‌كنه مي‌پرسه: يعني چي؟ لره ميگه: جناب سرهنگ،‌ يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف

آخرين شرط هستي براي حاج آقا فتوحي: مراسم شب زفاف بايد به صورت زنده از شبکه سراسري پخش بشه

کشف 4 بیماریه خطر ناک 1- بری بری (کمبود ویتامین 2-بری بدی (کمبود پول 3-بدی بری (کمبود وقت 4-بدی بدی(بالا بودن هزینه زندگی

یکی می گن یه جمله بگو که 3 تا دروغ توش باشه . میگه: دانشگاه آزاد اسلامی

پسره به مامانش میگه: نمی‌دونستم که بابا اینقدر ترسوئه؟ مامانش میگه: از کجا فهمیدی عزیزم؟ پسره میگه: آخه شبهایی که تو نیستی، بابا میره خونه همسایه می‌خوابه 

ترکه می ره دزدی تفنگو می ذاره پشت گردن یارو می گه تکون بخوری با لگد می زنم تو سرت

یه مرغه به اون یکی مرغه میگه: دیدی بدبخت شدم، تو کیف دخترم پرخروس پیدا کردم. دوستش میگه: اینکه چیزی نیست، من تو کیف دخترم تخم مرغ پیدا کردم

روی تموم گل برگ های دنیا نوشتم دوستت دارم اما توی بز همه رو خوردی

ترکه پشت کمرش می خواره دستش نمی رسه می ره بالای صندلی!!!!!

يه روز يه معتاد 2 تا سيگار تو دهنش گرفته بود داشت ميكشيد ازش ميپرسن چرا 2 تا سيگار ميكشي ميگه يكي واسه خودم يكي هم از طرف دوستم كه زندونه بعد از يه مدتي ميبينن همون معتاد يه دونه سيگار ميكشه بهش ميگن حتمادوستت از زندان ازاد شده ميگه نه خودم ترك كردم

 چمن زير پاتيم، حالا يه وقت خر نشي بخوريمون!

اگه یه پروانه روسرت نشست نپرونش چون من آدرس بهترین گل دنیا روبهش دادم

ازراعيل ميره سراغ قزوينيه ميگه شناسنامت كجاست ميخوام باطلش كنم قزوينيه ميگه زيرفرشه


اگه 1 روز بري سفر .اگه 2 روز بري سفر.اگه3 روز بري سفر.اگه 4 روز بري سفر.اگه 5 روز بري سفر.اگه 6 روز بري سفر.اگه 7 روز بري سفر. اون وقت 1 هفته هست كه سفري


يك بار يك زن لر به حمام ميرود و شير اب داغ را باز ميكند و داد ميزند سوختم و شوهرش كه ميخواست به او كمك كند به اتش نشاني تلفن ميزند


يه روزيه تركه داشته سرشو ازروي كلاه مي خوارونده يه لره بهش ميگه چرا داري سرتو از رو كلاه مي خواروني تركه بهش ميگه مگه تو باسنت مي خاره شلوارتو مي كشي بايين مي خوارووني


دستانم را بر کمرت حلقه می زنم.لبانم را برلبانت می گذارم و از عصاره ی وجودت می مکم .با تمام وجود فرياد می زنم.. دوستت دارم شيشه نوشابه!!!!!!!!!!!


(دختر های بی جنبه نخونند خواهشن):

كامپيوترها به 4 دليل دخترهستند : 1.فقط خالقشون از منطقشون سر در مياره! 2.فقط خودشون زبون خودشون رو مي فهمن! 3.اگه يه كسي پا بندشون بشه بايد هرچي پول داره براشون لوازم جانبي بخره! 4.اگه يكم صبر مي كردي يكي بهترش گيرت مي اومد! خدائيش اگه دروغ ميگم بگو دروغ ميگي

گر بميرد پسري دختري ترشيده ِِشود. گر بميرند پسران كل جهان ليته شود !!

گر بميرد دختري جاي او رويد گلي . گر بميران دختران دنيا گلستان مي شود.


رشت زلزله مياد ديوار ميريزه رو زن رشتيه شوهرش مياد بالا سرش ميگه قربونت برم تا به حال فقط همين ديواره روت نيوفتاده بود كه اينم رحم نكرد


به تركه ميگن خيلي باحالي !!!!
ميگه ما بيشتر


خيلي دوست دارم يه روزميام دنبالت ومي برمت جايي كه دست هيچكس بهت نرسه... قربانت ....عزراييل..!!!
اگر مي خواهيد زندگي جديدي داشته باشيد با ما تماس بگيريد ( سازمان بازيافت زباله)
روزي يك سير ويك پياز دوايشان مي شود سير به پيازميگود شانس اوردي كه سيرم وگرنه می خوردمت
به يه نفر مي گن با شيشه جمله بساز
مي گه ساعت يك ربع به شيشه

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 14:58  توسط hosein | 

سلام دوستان من قول داده بودم از گذشتم براتون بگم و از عشقای نامردم

من از بچگی عاشق ورزش و ریاضی بودم و دائم مشغول این دو کار بودم و تفریحم ورزشم بود در پی این علاقه من مقامات زیادی در استان و شهرستان و ... بدست آوردم بعدم همزمان روو آوردم بهتاتر تو اونم موفق بودم چون از اول ابتدایی شروع کردم و به  جز دو مورد بقیه طنز سیاسی بود اما اونم بعد چندین سال و دعوت به بازیگری در نقش یک نوجوون که رد کردم تموم شد و روی آوردم به گیم و ادامه دادم تا تو اونم مقام استانی و شهرستانی آوردم اما اونم بلاخر پایان یافت اولین صحبتم با  دوختر که بیشتر حالت طنز داشت تا دوستی  و اونم گول مکالمه و روابط عمومی بالام را خورد و فکر میکرد من ۲۰ سالمه ولی بعد سه ماه بهش راستشا گفتم من سر قرار میرفتم ولی نمیگذاشتم من را ببن بلاخره اونم تموم شد که رسیدم به کنکور وا قبولیم تو دانشگاه و از اونجا بود که دیگه دوستیم با تینا شروع شد ما واقعا عاشق هم بودیم با غم و درد هم می سوختیم و با شادی هم خوشحال راستی بگذارید از آشناییم باش بگم که با دعوا و بحث نتی شروع شد و  امن دعوا باعث جوشیدن و خروشیدن چشمه عشق در ما شد و بعدها باعث خشک شدن چشمه قلبم که بخاطرش و دوریش تا بستری یک ماهه تو بیمارستان کشید چون من دیوونه بار دوستش داشتم ولی تنهام گذاشت و غنچه عشقم را پژمرده کرد افسوس که تنهام گذاشت تا یک مدت از دختر بیزار بودم و می خواستم انتقام بگیرم اما ... ولی من نفرینش نکردم بلکه آرزوی خوشبختی براش کردم چون دوستش داشتم عشقا بعدیمام به مرور میگم و.....

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 10:10  توسط hosein | 

                                                

Divane_Khajeh_Hafeze_Shirazi

    Home

 

 

 

               

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 15:39  توسط hosein | 
گلزار اصلا آمده بود که معروف بشود و همین طور هم شد چه زمانی که در گروه آریان به عنوان گیتاریست فعالیت میکرد و چه بعد از آن که به صورت حرفه ای به سینما پیوست.این قادری بود که گلزار را پسندید و سام و نرگس را براساس فیلمی قدیمی در سال 78 ساخت و از حضور او استفاده گرد. گلزار در سال 1354 متولد شد و فارغ التحصیل رشته مهندسی مکانیک از دانشگاه آزاد اسلامی است.

پس از سام و نرگس که در آن نقش جوانی را بازی می کرد که در آستانه اعدام مورد عفو قار می گیرد . برای بازی در زمانه به کارگردانی حمید رضا صلاحمند (79) انتخاب می شود که یک اثر فوق العاده ضعیف بود . بالای شهر پایین شهر (80) ساخته اکبر خامین هم یک اثر شکست خورده بود و گلزار همچنان به خاطره چهره و جنجالهای مطبوعاتی اش مورد توجه قرار می گیرد تا بازی هایش در آثار سینمایی ، اما فریدون جیرانی با شام آخر در سال 80 موفقیت بهتری برایش فراهم می کند فیلم با بازی کتایون ریاحی گلزار و هاینه توسلی به فروش فوق العاده ای دست پیدا می کند .در این فیلم بود که بازی گلزار برای اولین بار جدی گرفته می شود. پس از آن در سال 81 همزمان در سه فیلم ظاهر می شود چشمان سیاه همکاری دوباره او با ایرج قادری به شمار می رفت که تنها به صرف گیشه ساخته شده بود و با داشتن مهره ای همچون گلزار که آن سالها در اوج شهرت قرار داشت ، هم به این مهم تا اندکی دست می یابد.

زهر هم عسل هم تجربه جوانی به نام ابرهیم شیبانی بود .اما بر خلاف این دو کارکه جنبه تجاری اشان بر جنبه های هنری می چربید بوتیک حمید نعمت ا... هم بازی می کند . فیلم یک داستان اجتماعی را دنبال می کرد درباره دختری (گلشیفته فراهانی ) که آرزوهای طول و درازی در سر دارد و در این میان با پسری آشنا می شود (گلزار)که در بوتیک کار می کند ، آشنایی آنها باعث می شود تا به درون خواسته های جوانی نقب بزنیم که حق خود را از اجتماع پیرامونشان می خواهند اما تاوانی که می پردازند سنگین است.بازی گلزار در این فیلم پخته تر نشان می دهد او اگر فرصتهایی لازم در اختیارش قرار بگیرد می تواند مهره مو ثری باشد.

حضور فیزیکی گلزار این بار نه تنها صرف زیبایی نیست بلکه روند داستان کمک شایانی می کند . از طرفی خارج از دنیا سینما اتفاقاتی چند برای او پیش می آید ، جنجالهای پیرامون کار و زندگی اش دست به نشریات شایعه پرداز بالا می گیرد ، از ادامه فعالیتها ی تبلیغاتی وی جلوگیری به عمل می آید . و در ضمن پس از کش و قوسهایی از گروه آریان جدا می شود .

سال 82 در دو فیلم کما کنار امین حیایی بازی خوبی ارائه می دهد و اکران 13 گربه روی شیروانی که از مضمون و ساختار بسیار متفاوت در سینمای فانتزی بهره می برد ، همراه می شود با رفتن او از ایران ، شایعاتی قوت می گیرند مبنی بر این که دیگر باز نمی گردد ، اما پس از مدتی می آید ولی دیگر شایعات کار خود را کرده بودند .

از ادامه فعالیتهای بازیگری وی ممانعت به عمل می آید و آخرین بازی اش در گل یخ ساخته کیومرث پور احمدی پس از مدتها توقیف در سال 84 به نمایش در می آید که با استقبال خوبی همراه می شود .

محمدرضا گلزار در سال 1381 در فيلمهاي بوتيك و چشمان سياه بازي و سال 1382 را با بازي در فيلم 13 گربه روي شيرواني آغاز كرد.

فيلم شناسی  
 
· سام و نرگس (ايرج قادري، 1378)
· زمانه (حميدرضا صلاحمند، 1379)
· بالاي شهر، پايين شهر (اكبر خامين، 1380)
· شام آخر ( 1380) 
· بوتيك (حميد نعمت الله، 1381)
· چشمان سياه (ايرج قادري، 1381)
· 13 گربه روي شيرواني (علي اكبر عبدالعلي زاده، 1382)
· زهر عسل (ابراهيم شيباني)
· گل يخ (كيومرث پوراحمد 1383)
· آتش بس ( تهمينه ميلاني ، 1385)
· شام عروسي (ابراهيم وحيدزاده ،1384)   
· و فیلم تله که در حال اکران است به کارگردانی سیروس الوند
او به همراه خانواده اش ساکن اندیشه ی ششم محله ی اندیشه ست او یک خواهر و یک خواهر زاده دارد که ساکن آمریکا هستند ... همچنین یک برادر بزرگتر به نام علیرضا دارد که مدیریت یکی از پیک های بادپا را دارد و یک برادر کوچکتر که همه جا همراه برادر بزرگترش محمدرضا هست با نام بردیا که او هم به همراه برادرش عضو تیم والیبال هنرمندان است خودش فرزند سوم خانواده است
محمدرضا گلزار عاشق ماشین bmw است . او عاشق بیلیارد است و هیچ کسی در بیلیارد رقیب او نتوانسته بشود او در خانه اش میز بیلیارد دارد و همیشه بازی میکند ... یکی از هنرمندانی که اقای گلزار با او احساس راحتی می کنند و در مسافرتهای مشترک همیشه هم اتاقی با او هستند بهزاد محمدی است ...
دو بار که به طور ازمايشي در کنکوره سراسري ازاد شرکت کرده بود در رشته مهندسي کامپوتر پذيرفته شد اما سرانجام سال اخر از بين رشته مهندسي معدن و مهندسي مکانيک ،يکي را براي ادامه تحصيل انتخاب کرد (مکانيک)بعد از قبولي در کنکور براي تدريس به کنکوريها به اموزشکا هها رفت .

گيتار را بدون استاد ياد گرفته و چند شاگرد خصوصي هم دارد.
نه استقلاليه ونه پرسپوليسي !!!! نه خونه اي در فرشته داره !!!!ونه به طور مجردي زندگي مي کنه !!!!

الان هم ساکن سهره وردي؟؟؟؟است ودر کنار خانواده گرم وصميمي اش زندگي مي کنه.

از مطبو عات فراري است وگريزون از حاشيه به طوري که حتي در مجلس تولد خواهر زاده اش شرکت نکرد تا مبادا حرف و حديثي در موردش به وجود بياد. به صداي کويتي پور علاقه بسيار بسيار داره.

در بين فيلم هايش بوتيک را خيلي دوست داره چرا که به گفته خودش ،جهانگير همون محمد رضا گلزاره!!!
از فيلم بالاي شهر و پايين شهر راضي نيست..
یکی از خبر های این چند روز برگزیده شدن محمد رضا گلزار به عنوان مشاور هنری سازمان بهز یستی تهران است .
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 15:37  توسط hosein | 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 15:23  توسط hosein | 

رشتيه ميره کلاس غيرت .بعد از کلاس با زنش تو خيابون راه ميرفته يه مرده به زنش تيکه ميندازه رشتيه ميگه مرتيکه مگه از خودت خواهر مادر نداري زود باش بوسش کن از دلش در بيار

 

دختره به دوست پسرش ميگه تو بعد از ازدواج هم منو اينقدر دوست خواهي داشت ؟؟؟ پسره ميگه : اگه شوهرت گير نباشه آره

 

برنامه كودك قم: آخوندصورتي .آخوندودوستان .آخوند شجاع .آخوندريزه .منبرسحرآميز.اکبر طلبه اي در مزرعه. آخوند لنگ دراز.عمامه قرمزي و پسرخاله.آخوندهاي نينجا  

 

تركه از تاكسي پياده ميشه درو محكم مي بنده مي گه پدر سگ خودتي. راننده مي گه من كه چيزي نگفتم. تركه مي گه بعدا كه مي گي

 

ميدوني شباهت لر با لامپ چيه؟ . . . دور هر دو پشه جمع ميشه

 

مژده مژده....المپيك پسرها رسيد... 1)مخ زدن دختر بسيجي در 10 ثانيه 2)تحمل كردن و از حال نرفتن در مقابل 20 دختر سمج 3)دويدن در حياط مدرسه دخترانه بدوون نگاه كردن به اطراف 4)رقابت با دختران در رشته چونه زني و پر حرفي پشت مبايل يا تلفن 5)ناز كشي 3دختر به طور همزمان(خداييش اين از همش سختتره) به برندگان در صورت تصويب هييت داوران 3 دختر بسيجي هديه ميگرد

 

يه اكيپ ميرن كوهنوردي شب يكي داد ميزنه جرج، جرج. اكيپ بيدار ميشن ميگن ما كه جرج نداريم؟ ميخوابن. صبح بيدار ميشن مي بينن تركه رو گرگ خورده

 

از تركه مي‌پرسن: قبله كدوم طرفه؟ ميگه: كجا بهتون آدرس دادن؟

 

در پي 24مين سفر استاني رئيس جمهور به شهرستان سوسنگرد نام اين شهرستان به فاطي تپل تغيير يافت

 

عيد فطر همه اصفهانيا بيرون خوابيده بودن ازشون مي پرسن چرا بيرون خوابيدين ميگن واسه اينكه پول فطرمون بيفته گردن شهرداري

 

ترکه می ره دزدی تفنگو می ذاره پشت گردن یارو می گه تکون بخوری با لگد می زنم تو سرت

 

قانون دوم نيوتون: عشق در پسرها از بين نمي رود بلكه از دختري يه دختر ديگر انتقال مي يابد

 

ترکه لب دريا همش داد ميزد آفرين، ما شالا .... ،ازش ميپرسن چه کار ميکني؟ ميگه :پسرم 1 ساعته رفته زير آب هنوز بر نگشته ...عجب نفسي داره

 

تركه زنش رو طلاق ميده همه بهش ميگن : بابا , طلا خانوم كه زن خوبي بود چرا طلاقش دادي ؟ تركه با عصبانيت ميگه : غلط كرده . تازه فهميدم كه چقدر عوضي بود . ديروز بازار بودم همه ميگفتن : طلا كشيده پائين

 

سلام سلامتي مياره ، سلامتي نشاط مياره ، نشاط شادي مياره ، شادي زندگي مياره ، زندگي زن مياره ، زن بچه مياره ، بچه دردسر مياره ، دردسر بدبختي مياره ، اصلاً سلام نکن سنگين تری

 

تو خارج دخترا و پسرادر روز فقط نیم ساعت با هم هستن و 23 ساعت و نیم دیگه رو به کارهای دیگه مثل خوردن خوابیدن ورزش کردن مطالعه کردن و... می گذرونن اما تو کشور ما دخترا 23ساعت و نیم به این فکر می کنن که چه جوری می تونن نیم ساعت با یه پسر باشن

 

ويژگي پسرهاي ايراني : 1-چشماشون بيشتر از عقلشون كار مي كنه. 2-تا يه دختر خوشگل مي بينن مثل جوجه راه مي افتن دنبالش. 3-چشمك جزو تيك عصبيشونه. 4-اصولا هفته أي 1 بار شكست عشقي مي خورن. 5-اگه يه روز متلك نگن زبونشون ميخ در مياره. 6-دوستت دارم جزو حرفاي روز مرشونه. 7-زبان باز ترين و پاچه خوار ترين موجودات روي زمين. 8-مي خوان دختره فقط ماله خودشون باشه و خودشون ماله همه

 

بهانه ي دخترا: 1 فاصله سني مون خيلي زياده(يعني خيلي از مرحله پرتي) 2 من به تو علاقه به اون صورت ندارم(يعني خيلي بد هيکلي) 3 من الان تو موقعيت بدي هستم(يعني دلم يه جا ديگه گيره) 4 تقصير تو نيست تقصير منه (يعني عجب غلطي کردم با تو دوست شدم) 5 من تو دوستيمون از هيچ کاري دريغ نکردم(يعني هر غلطي خواستم کردم) 6 ديروز يه خواستگار دکتر داشتم (يعني زودتر بيا منو بگير(

 

: تهرانيه تو حج پرده ي کعبه رو گرفته بوده ميگفته خدايا توبه ديگه واسه ترکا جوک نميسازم...يه ترکه زد رو شونش گفت داداش قبله کدوم طرفه؟! تهرانيه داد ميزنه: خدايا خاطره که ميتونم تعريف کنم؟

 

 

ترکه صبح ميره خونه ي دوستش ، بعد از يه ساعت مياد که بره دوستش ميگه نهار بمون ، نهار ميمونه ، بعد نهار مياد بره دوستش ميگه : حالا بيا يه دست تخته بزنيم ، بازي تموم ميشه مياد بره ، دوستش ميگه : بدون شام که نميشه.شام ميخوره مياد بره ، دوستش ميگه دير وقته! بخواب فردا برو، ميخوابه. صبح مياد بره دوستش ميگه : با شيکم خالي؟ بمون بعد صبحونه برو ، يارو ميگه : نه ديگه..خانم بچه ها تو ماشين منتظرند

 

 

اصفهانيه به پسرش ميگه: برو براي ناهار از خونه همسايه دو تا نون بگير، پسره ميره و برمي‌گرده ميگه: بابا همسايه نون نداد، اصفهانيه شاكي مي‌شه و ميگه: اه اه، خاك بر سر خسيسش كنن، برو از توي يخچال خودمون دوتا نون بيار

  

 

به شيطان گفتم: «لعنت بر شيطان»! لبخند زد. پرسيدم: «چرا مي خندي؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد» پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟» گفت: «مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام» با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.» پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟» پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواري ياد بگير


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 15:21  توسط hosein | 

غم بی تو بودن

از چه بنويسم وقتي تو نيستي وقتي صدايت ديگر در گوشم نمي پيچد

و نگاهت با نگاهم تلاقي نميکند

از چه بنويسم؟

از دل بهانه گيرم يا آسمان ابري ديدگانم؟

چگونه بگويم دوستت دارم تا دوستم بداري؟

تا کنارم بماني؟

چگونه تو را طلب کنم ؟از که بايد تو را بخواهم؟

خدايا بازي روزگارت را نمي فهمم

اما هر چه هست بي رحمانه است

براي تو از تو نوشتم

تا بداني هيچکس به اندازه تو در وجودم جاري نيست !

و تو...اگر خواستي براي من ...

هيچ ننويس تا دلم خوش باشد که شايد هنوز ميخواهي مرا...!

کاش هرگز نمي ديدمت تا امروز غم نديدنت رابخورم ...

 کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوي

 ديدن يک لحظه فقط يک لحظه

 از لبخندهاي عاشقانه ات را داشته باشم ...

کاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد ...

تا امروز چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک بريزند ...

کاش حرف هاي دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با

خود نگويم : " آخر او که ميدونست چقدر دوستش دارم "

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 14:36  توسط hosein | 

سلام اول می خوام خودم را به دوستان معرفی کنم من حسینم دانشجوی مهندسی عمران دانشگاه شهرکرد متولد ۲۸/۱۲/۱۳۶۷ هستم اصالاتن تهرانبم ولی مال یونانچه ایران شهر الهی قمشهی و شهید همتم من تو زندگی به هر کاری بگید دست زدم ورزش نمایش هنر کارای فرهنگی سیاسی ولی من را با آخوندا داوا نندازید فقط عشقس چپ و آزادی

من تا پیش دانشگاهی بچه مثبت بودمت آک آک اما جو دانشگاه روم تاثیر گذاشت وارد وادی عشق و عاشقی شدم ای کاش نمی شدم چون نابودم کرد بلاخص تینا (زینب)  که بعدم براتون میگم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 15:27  توسط hosein |